تمام گشتن

لغت نامه دهخدا

تمام گشتن. [ ت َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) کامل گردیدن. تمام شدن. بپایان رسیدن:
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم.سعدی ( گلستان ).مکن خانه برراه سیل ای غلام
که کس را نگشت این عمارت تمام.سعدی ( بوستان ).تمام گشت و مزین شد این خجسته مکان
به فضل و منت پروردگار عالمیان.سعدی.واصل زحرف چون و چرا بسته است لب
چون ره تمام گشت جرس بی زبان شود.کلیم ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کامل گردیدن تمام شدن بپایان رسیدن.

جمله سازی با تمام گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرفت هر که کم خود، رسد به اوج کمال تمام گشتن ماه از هلال معلوم است

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز