لغت نامه دهخدا
تماشاگری. [ ت َ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل تماشاگر. || هوا و هوس. ( ناظم الاطباء ).
تماشاگری. [ ت َ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل تماشاگر. || هوا و هوس. ( ناظم الاطباء ).
💡 در سال 1984، در حین فیلمبرداری یک تبلیغ تجاری پپسی، جکسون دچار سوختگی درجه دو و سه در پوست سرش شد که مواد آتش زا بهطور تصادفی موهایش را آتش زد. این حادثه در برابر دیدگان 3000 تماشاگری که در آن سالن جمع شده بودند اتفاق افتاد.
💡 به گزارش دویچه وله، «این شبکه توانستهاست با مجموعههایی عامهپسند و با استفاده از چاشنیهایی چون زنان و دختران زیبارو و داستانهایی عاشقانه در جذب مخاطبان موفق شود و تماشاگری را که در پی نوعی سرگرمی برای رهایی از دغدغهها و خستگیهای کار و زندگی اجتماعی است، به دنبال خود بکشاند.»
💡 من هیچوقت تصمیم نمیگیرم برای زنان فیلم بسازم یا متعلق به مکتب و «ایسم» خاصی باشم. هیچوقت نه برای زنان نه علیه زنان فیلم نساختهام. هیچوقت نمیخواهم قشری را تمجید کنم یا آن را تخریب کنم. من از زمانهٔ خودم وام و از آن ایده میگیرم. اگر این فیلم برای تماشاگری این حس را ایجاد کرده که یک قشر تخریب شده، او میداند و دنیای خودش اما من فقط خواستم راوی سالمی باشم.