تقشع

لغت نامه دهخدا

تقشع. [ ت َ ق َش ْ ش ُ ] ( ع مص ) پراگنده شدن قوم. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( ازاقرب الموارد ). || واشدن میغ. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). گشاده و واگردیدن ابر از هوا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): فَکَاءَنَّه سحابة صیف عن قلیل تقشع. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 91 ). || گشاده شدن دل از غم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ).

جمله سازی با تقشع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تقشع غیم الجهد عن قمر الحب واشرق نورالصبح فی ظلمة الغیب

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز