تسملو

لغت نامه دهخدا

تسملو. [ ] ( اِ ) ( نوعی لباس ) سلسله دوزو زنجیره ای. ( دیوان البسه نظام قاری ):
چو بنمود در تسملو آن زره
گریبان از اوحدی گفت زه.نظام قاری ( دیوان البسه ص 182 ).یکی زره ببر از تسملو درافکنده
یک از قواره جیبش به پیش روی سپر.نظام قاری.

جمله سازی با تسملو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو بنمود در تسملو آن زره گریبانی از اوحدی گفت زه

💡 یکی زره ببراز تسملو در افکنده یک از قواره جیبش به پیش روی سپر