لغت نامه دهخدا
تران. [ ت َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان کنارک در شهرستان چاه بهار که در 72هزارگزی شمال باختری چاه بهار و هفت هزارگزی شمال راه مالرو چاه بهار به جاسک واقع است و 25 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
تران. [ ت َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان کنارک در شهرستان چاه بهار که در 72هزارگزی شمال باختری چاه بهار و هفت هزارگزی شمال راه مالرو چاه بهار به جاسک واقع است و 25 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده کوچکی است از دهستان کنارک در شهرستان چاه بهار که در هفتاد و دو هزار گزی شمال باختری چاه بهار و هفت هزار گزی شمال راه مالرو چاه بهار به جاسک واقع است و ۲۵ تن سکنه دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرهنگامه ای گردم که آنجا تغافل خانه زاد لن ترانی است
💡 اعتمادی دارد او بر عشق دوست گر سماع لن ترانی میکند
💡 لن ترانی شنود مهتر ما، بی ارنی این حدیث است که هر وقت جوابی دارد
💡 نسازد لن ترانی چون کلیم از طور نومیدم نمک پرورده عشقم، زبان ناز می دانم
💡 طائر طورم زبانگ لن ترانی گشته مست سحر بابل در نگیرد با ید بیضای من
💡 با نور تجلی تو بر طور جلال مجروح ندای لن ترانی دل ماست