تحاض

لغت نامه دهخدا

تحاض. [ ت َ حاض ض ] ( ع مص ) برانگیخته شدن گروهی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). برانگیختن بعضی مر بعضی را. ( ناظم الاطباء ). تَحاث. ( قطر المحیط ) ( اقرب الموارد ). و منه قراءَة بعضهم: و لاتحاضون علی طعام المسکین. ( قرآن 18/89 ). ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

برانگیخته شدن گروهی برانگیختن بعضی مر بعضی را.

جمله سازی با تحاض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 كلمه (جم ) - با تشديد جيم - به معناى بسيار و بزرگ از هر چيز است، و اين جملهآيه قبلى را كه مى فرمود: (و لا تحاضون...) تفسير مى كند، مى فرمايد علت آن ايناست كه مال را به مقدار بسيار زياد دوست مى داريد.

💡 كلا بل لا تكرمون اليتيم و لا تحاضون على طعام المسكين

قورساق یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز