تازاندن
مترادفها
شلاق زدن، تازیانه زدن
لغت نامه دهخدا
تازاندن. [ دَ ] ( مص ) دواندن. تازانیدن.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م. ) دواندن، تاختن.
فرهنگ عمید
دواندن اسب و سایر چهارپایان، دوانیدن، به تاخت درآوردن، دواندن.
فرهنگ فارسی
دوانیدن، به تاخت در آوردن، دواندن چهارپایان
( مصدر ) تازاندتازاند خواهد تازاند بتازان تازاننده تازانده ) دواندن تاختن تازانیدن.
ویکی واژه
دواندن، تاختن.
جمله سازی با تازاندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اسب تازاندن بر پيكر سرور آزادگان عليه السلام
💡 در مسابقات اتومبیلرانی حرفهای، رانندگان با تمام توان خود تلاش میکنند تا با تازاندن خودروهای خود در پیست، رکورد جدیدی را برای سرعت و قدرت ثبت کنند.
💡 پلیس با سرعت بسیار زیاد و با تازاندن خودروهای خود در خیابانهای پر ترافیک شهر، تلاش کرد تا به محل حادثه برسد و به قربانیان کمک کند.
💡 در داستانهای قدیمی، قهرمانان داستان با تازاندن اسبهای اصیل خود از دست دشمنان فرار میکردند تا بتوانند در امنیت کامل به قلعه خود بازگردند.