لغت نامه دهخدا
تازاندن. [ دَ ] ( مص ) دواندن. تازانیدن.
تازاندن. [ دَ ] ( مص ) دواندن. تازانیدن.
(دَ ) (مص م. ) دواندن، تاختن.
دواندن اسب و سایر چهارپایان، دوانیدن، به تاخت درآوردن، دواندن.
دوانیدن، به تاخت در آوردن، دواندن چهارپایان
( مصدر ) تازاندتازاند خواهد تازاند بتازان تازاننده تازانده ) دواندن تاختن تازانیدن.
دواندن، تاختن.
💡 اسب تازاندن بر پيكر سرور آزادگان عليه السلام