بی حوصلگی

لغت نامه دهخدا

بی حوصلگی. [ ح َ / حُو ص َ ل َ / ل ِ ] ( حامص مرکب )زود درماندگی از کاری و اندیشه ای. ( یادداشت بخط مؤلف ). بیحوصله بودن. شتابزدگی. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ عمید

۱. بی حوصله بودن.
۲. شتاب زدگی.

فرهنگ فارسی

بی حوصله بودن شتابزدگی.

دانشنامه عمومی

در اصطلاح مرسوم، بی حوصلگی، سررفتن حوصله یا حوصله سررفتگی حالت احساسی و گاه روان شناختی است که وقتی فردی هیچ کارِ به خصوصی برای انجام دادن ندارد، تجربه می کند؛ علاقه ای به محیط اطراف خود ندارد، یا احساس می کند که یک روز یا دوره ای کسل کننده یا خسته کننده را می گذراند. دانشمندان نیز آن را به عنوان پدیده ای مدرن که دارای بعد فرهنگی است، درک می کنند. محققان معتقدند: «هیچ تعریفِ پذیرفته شدهٔ جهانی از حوصله سررفتگی وجود ندارد. اما هرچه که باشد، محققان معتقدند، این فقط اسم دیگری برای افسردگی یا بی اشتهایی نیست. به نظر می رسد سر رفتن حوصله حالت روانی خاص است که مردم آن را ناخوشایند می دانند - عدم تحریکی که به آن ها میل به خلاصی می دهد. علاوه بر آن با انبوهی از پیامدهای رفتاری، پزشکی و اجتماعی همراه است. » طبق اخبار بی بی سی، سر رفتن حوصله «... می تواند یک حالت خطرناک و مختل کننده ذهن باشد که به سلامتی شما آسیب می رساند»؛ با این حال تحقیق «... نشان می دهد که بدون سر رفتن حوصله نمی توانیم به ویژگی های خلاقانه خود دست یابیم. »

جمله سازی با بی حوصلگی

💡 سردرد، دردهای عضلانی، بی‌حالی مفرط ناشی از افت قند خون، کاهش یادگیری، بی حوصلگی و خستگی از عوارض مصرف نکردن سحری است؛ بنابراین حتماً به روزه داران توصیه می‌شود که برای خوردن سحری بیدار شوند.

💡 این همان جلوه حسن است که چون ساقی شد داغ بی حوصلگی بر جگر طور گذاشت

💡 ۴- بی حوصلگی رنج است: فقدان یک هدف میل به عنوان یک حالت ناراحت کننده تجربه می شود.

💡 ما ز بی حوصلگی صلح به مینا کردیم وقت آن خوش که به میخانه رساند خود را

💡 هیرودیس از سالومه می‌خواهد که با او غذا بخورد و با او بنوشد؛ که با بی حوصلگی، دو بار امتناع می‌کند و می‌گوید که نه گرسنه است و نه تشنه. سپس التماس می‌کند که برای او برقصد؛[الف] سالومه با وجود مخالفت مادرش قبول می‌کند. هیرودیس به او قول می‌دهد که به هر آرزوی قلبی او پاداش دهد حتی اگر نیمی از پادشاهی او باشد. سالومه پرس و جو می‌کند و هیرودیس قسم می‌خورد که به قولش احترام بگذارد.

💡 در بخشی از فیلم، بدل علاءالدین که چوپانی بوده در اتاقی از بی حوصلگی ایستاده تا اینکه مشاور علاءالدین با تعدادی زن محافظ وارد اتاق می‌شود و به او پیشنهاد هم‌خوابی با آن زنان را به بدل علاءالدین می‌کند ولی بدل علاءالدین مردی کاملاً بی عقل است و در برابر آن زنان مقاومت می‌کند و در نهایت به جای هم‌بستر شدن با آنها، شیر سینه زنان محافظ را می‌دوشد!