بساکه

لغت نامه دهخدا

بساکه. [ ب َک ِ ] ( اِ ) بر روی یک رشته از جلبک برجستگی نازکی پدیدار می شود که پرتوپلاسم درونی آن به قطعاتی چند تقسیم می گردد که هر یک از آنها دو تاژک دارند که آنها را بساکه گویند. ( گیاه شناسی گل گلاب چ 1326 هَ. ش ص 117 ). و رجوع به بساک شود.

جمله سازی با بساکه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ولی شقاوت کلّی چو در کسی آویخت بساکه شربت ناکامیش چشاند باز

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز