بریانگر

لغت نامه دهخدا

بریانگر. [ ب ِرْ گ َ ] ( ص مرکب ) بریان کننده. بریان پز. شوّا. ( از دهار ). و رجوع به بریان شود.

جمله سازی با بریانگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتمش با شوخ بریانگر بکن درمان من سوختم آبی بزن بر سینه بریان من

💡 شاه انجم همچو بریانگر بگاه بزم او سیخ سازد از شهاب و بره را بریان کند

💡 بعد عمری شوخ بریانگر دکان خود گشاد استخوانهای مرا در دیگ بریان کرد و داد

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز