لغت نامه دهخدا
اشتران. [ اُ ت ُ] ( اِ ) ج ِ اشتر. شتران. ابل. جِمال: ذوو؛ اشتران ازسه تا ده. نیب؛ اشتران پیر. فَرْش؛ اشتران خُرد. مساقیب؛ اشتران زاییده. ابل سُدی ً؛ اشتران فراگذشته.
اشتران. [ اَ ت َ ] ( اِخ ) مالک اشتر و پسر او ابراهیم. ( تاج العروس ) ( منتهی الارب ).
اشتران. [ ] ( اِخ ) اشتران دهکده ای است در دره خرم رود واقع مابین تویسرکان و همدان مسافت آن تا نهاوند هشت نه فرسخ است. اشتران حاصل خیز و جای خوبی است. ( از مرآت البلدان ج 1 ص 41 ). و رجوع به تاریخ گزیده ص 696 و 699 شود. و در فرهنگ جغرافیائی ایران آمده است: اشتران، قصبه مرکز دهستان خرمرود شهرستان تویسرکان، 18000گزی شمال باختری تویسرکان و 7000گزی شمال باختری کرزان. کوهستانی، سردسیر، دارای 1470 تن سکنه شیعه و فارسی زبان می باشد. آب آن از قنات و رودخانه خرم رود. محصول آنجا غلات، انگور، توتون، تریاک، لبنیات، گردو و مختصر میوه ها. شغل اهالی زراعت و گله داری. صنایع دستی قالی باقی. راه آنجا مالرو است. تابستان از طریق گردنه سوتلق و ولاشجرد میتوان اتومبیل برد. دبستان، سه مسجد، 20 باب دکان و خانه های اربابی مرغوبی دارد. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).
اشتران. [ اُ ت ُ ] ( اِخ ) نام کوهی است از لرستان ایران که هزار و هشتصد و شصت ذرع ارتفاع دارد. ( فرهنگ نظام ). و رجوع به ماده بعد شود.