لغت نامه دهخدا
باده پیمودن. [ دَ / دِ پ َ / پ ِ دَ ] ( مص مرکب ) شراب بکسی دادن. ( ناظم الاطباء: باده ). شراب خوردن. ( شرفنامه منیری ). می گساردن. می گساری کردن:
چو با حبیب نشینی و باده پیمائی
بیاد دار محبان بادپیما را.حافظ.
باده پیمودن. [ دَ / دِ پ َ / پ ِ دَ ] ( مص مرکب ) شراب بکسی دادن. ( ناظم الاطباء: باده ). شراب خوردن. ( شرفنامه منیری ). می گساردن. می گساری کردن:
چو با حبیب نشینی و باده پیمائی
بیاد دار محبان بادپیما را.حافظ.
شراب بکسی دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا به بزمی که به یک وقت در آنجا دیدم باده پیمودن امروز و به خون خفتن دوش
💡 کنون از باده پیمودن نخواهم یک دم آسودن که نتوان جز چنین بودن درین سودا که من هستم
💡 سری پرُ داشتم وقتی ز چه از باده پیمودن تهی شد این زمان مغزم ز چه از باد پیمایی
💡 تا لبِ خاک ار نخواهی باده پیمودن دمی چون نزاری کف نداری خالی از پیمانهای