لغت نامه دهخدا
انعامی. [ اِ ] ( از ع، ص نسبی ) منسوب به انعام: اقمشه انعامی. ( فرهنگ فارسی معین ).
انعامی. [ اِ ] ( از ع، ص نسبی ) منسوب به انعام: اقمشه انعامی. ( فرهنگ فارسی معین ).
(صفت ) منسوب به انعام: اقمش. انعامی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جملهٔ اعیان عالم مظهر اسماء اوست عین هر فردی به انعامی مقرر ساخته
💡 لطفت که چو اندیشه حد نیست کنارش را از روی تو انعامی دیدیم مگر بوسه
💡 به من دلشدهای پادشه کشور حسن بده از لعل شکربار خود انعامی چند
💡 از تو نظری سلمان، میدارد و میشاید درویشی اگر خواهد، از پادشه انعامی
💡 بیا، ساقی، بده جامی، بفرما لطف و انعامی بجان آمد دل تنگم ز دست عقل سرگردان
💡 از تواند اهل چمن هر یک به انعامی نهال غنچه بو، گل رنگ، نرگس جام و سرو اندام یافت