لغت نامه دهخدا
لعل شکربار. [ ل َ ل ِ ش ِک ْ ک َ / ش ِ ک َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) لعل شیرین. || کنایه از لب معشوق باشد. ( برهان ) ( آنندراج ).
لعل شکربار. [ ل َ ل ِ ش ِک ْ ک َ / ش ِ ک َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) لعل شیرین. || کنایه از لب معشوق باشد. ( برهان ) ( آنندراج ).
لعل شیرین. یا کنایه از لب معشوق باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیریندهان آن بتِ عیار بنگرید دُر در میان لعل شکربار بنگرید
💡 تا غوطه زند تلخی جان در شکرستان پیغامی از آن لعل شکربار فرستیم
💡 گل را به چمن گونهٔ رخسار تو نیست مه را به سخن لعل شکربار تو نیست
💡 تا برآمد خط سبز از لعل شکربار او عکس طوطی زهر شد زیر نگین آیینه را
💡 حال بیماران درد عشق را گاهی بپرس لطف فرما شربتی از لعل شکربار خویش
💡 تلخ است ز شیرینی جان کام و دهانم یک بوسه ازان لعل شکربار مرا ده