ایستادگی کردن

لغت نامه دهخدا

ایستادگی کردن. [ دَ / دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مقاومت کردن. پایداری کردن: امام ایشان ایستادگی کند بحقوق خدا که در ایشان است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 311 ). مردمان شهر ایستادگی کردند و پیوستگان سلطان هر کسی یاری دادند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 313 ).

فرهنگ فارسی

مقاومت کردن. پایداری کردن

جمله سازی با ایستادگی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه آنکه به گفتهٔ خود تنیسون این شعر «بیانگر احساسات من دربارهٔ لزوم ادامه دادن و ایستادگی کردن در نبرد زندگی است.»

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز