اکارم

لغت نامه دهخدا

اکارم. [ اَ رِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِاَکرَم. ( ناظم الاطباء ). کریمتران. ( فرهنگ فارسی معین ). گرامی تران و بخشنده تران. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ): اگر نه این حشاشه مکرمت و بقیه اکارم... دل بازمیدادی... رقم سواد بر بیاض کشیدن محروم شدی. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 9 ). و رجوع به اکرم شود.
- سلیل الاکارم؛ که از دودمان گرامی و شریف باشد. والاگهر. نجیب زاده. والانژاد. ( از یادداشت مؤلف ).
|| گرانمایگان. || جوانمردان. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ عمید

= اکرم

فرهنگ فارسی

( صفت اسم ) جمع اکرم ۱ - کریمتران. ۲ - گرانمایگان. ۳ - جوانمردان.

جمله سازی با اکارم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از اکارم به مکارم برتر بر افاضل به فضایل فائق

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز