اندوهمند

لغت نامه دهخدا

اندوهمند. [ اَ م َ ] ( ص مرکب ) غمگین. مهموم. مغموم. ( یادداشت مؤلف ). نجید. منجود. ( از منتهی الارب ): طعام پیش نهاد و هرچند خوردند از آن کمتر نشد. ابولهب گفت: محمد ما را از بهر آن خواند تا این جادوی خویش ما را بنماید. پیغمبر علیه السلام از آن اندوهمند شد. ( تاریخ بلعمی ). و ترش روی و گرفته و اندوهمند باشد ( خداوند قطرب ). ( ذخیره خوارزمشاهی ). ترس که ناگاهان باشد نبض را سریع ولرزان و مختلف و بی نظام کند و آنچه ناگاهان نباشد نبض را چون نبض اندوهمند کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ عمید

اندوهگین، غمگین، غمناک.

فرهنگ فارسی

( صفت ) غمگین غمناک اندوهگین.

جمله سازی با اندوهمند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برخیز و آن پیر را که دل از می ناخشنود است بگو مترس، خداوند توبه پذیر و بخشایش گر است. ای معنی دل من سخت اندوهمند است، برخیز و نوائی در نی بیفکن.

کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز