لغت نامه دهخدا
قدح نوش. [ ق َ دَ ] ( نف مرکب ) قدح خوار. میگسار:
واگذارش که به خون جگر خود سازد
کیست صائب که به بزم تو قدح نوش شود.صائب ( ازآنندراج ).
قدح نوش. [ ق َ دَ ] ( نف مرکب ) قدح خوار. میگسار:
واگذارش که به خون جگر خود سازد
کیست صائب که به بزم تو قدح نوش شود.صائب ( ازآنندراج ).
( صفت ) قدح خوار میگسار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رموز صومعه سر بسته گویمت هشدار مکن ریا و قدح نوش و یار مستان باش
💡 کی مرد، قدح نوش کند بی دف و مضراب «اسبی که صفیرش نزنی مینخورد آب
💡 سبحه و خرقه ی سالوس به یک سو فکنیم راه رندان قدح نوش قلندر گیریم
💡 واگذارش که به خون جگر خود سازد کیست صائب که به بزم تو قدح نوش شود؟
💡 صائب تو قدح نوش که کیفیت آن چشم ما را ز خمار می گلرنگ برآورد
💡 معاشران قدح نوش اگر صواب کنند برای من که یک امشب وداع خواب کنند