لغت نامه دهخدا
نواسنج. [ ن َ س َ ] ( نف مرکب ) نواپرداز. نواساز. نواگر. نواطراز. مطرب. ( آنندراج ). مغنی.( ناظم الاطباء ). || نواشناس. ( آنندراج ).
نواسنج. [ ن َ س َ ] ( نف مرکب ) نواپرداز. نواساز. نواگر. نواطراز. مطرب. ( آنندراج ). مغنی.( ناظم الاطباء ). || نواشناس. ( آنندراج ).
نوا پرداز ٠ نوا ساز ٠ نوا طراز ٠ مطرب ٠ مغنی ٠ یا نوا شناس ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از قدم نیست جدا عشرت مجنون بیدل شور زنجیر نواسنج هزار آهنگ است
💡 شد از چهره ی گل ز اندام سرو نواسنج بلبل، غزلخوان تذرو
💡 جلوه گر تازه گلی هر طرفی زینت باغ من نواسنج در آن باغ چو بلبل بودم
💡 بستان بدی از نغمه مرغان نواسنج پر زمزمه بار بد و لحن نکیسا
💡 گو نواسنج شود بلبل شیدا در باغ زاغ تا چند نشنید بگلستان گستاخ