تیغ براوردن

مترادف‌ها

تهدید کردن، مقابله کردن

متضادها

صلح کردن، امنیت دادن

لغت نامه دهخدا

( تیغ برآوردن ) تیغ برآوردن. [ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) تیغ علم کردن. ( آنندراج ). شمشیر برکشیدن. تیغ برکشیدن:
جائی که تیغ قهر برآرد مهابتت
ویران کند به سیل عدم جنت سبا.سعدی.مژگان تو تا تیغ جهانگیر برآورد
بس کشته دل زنده که بر یکدگر افتاد.حافظ. || نورافشانی کردن. پرتو افکندن:
تیغ برآور هله ای آفتاب
نور ده این گوشه ویرانه را.مولوی.

فرهنگ فارسی

( تیغ بر آوردن ) تیغ علم کردن شمشیر برکشیدن

جمله سازی با تیغ براوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تیغ «الا الله» زدی بر فرق «لا» گویان دین هر که «لا» می‌گفت وی را می‌زدی بر جان و تن

💡 گر کسی خواهد که عزرائیل را بیند به چشم گو ببیند جان‌، شکر تیغ تو را در کارزار

💡 نادرخان همراه با قبایل جنوبی وارد کابل شده حبیب‌الله و طرفدارانش را از دم تیغ کشید و بدین طریق حکومت رعب و شتم را بنا کرد.

💡 تیغ بزآب، روستایی در دهستان شند اشکندان بخش کله گان شهرستان گلشن در استان سیستان و بلوچستان ایران است.

💡 همچو شمعم به زبان شعله زند آتش آه گر نه بگشایدم از سینه بر او تیغ تو راه

💡 تیمور به اصفهان رسید و به بهانه‌ای، گروهی بسیار از مردم شهر را از دم تیغ گذراند و پس از آن به شیراز رفت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران