مزدور دیوان

لغت نامه دهخدا

مزدور دیوان. [ م ُ رِ دی ْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مزدور دیو:
ز دونی و ز نادانی چنین مزدور دیوان شد
و گرنه ارسلان خاص است دین را نفس انسانی.سنائی.بسا آسیا کو غریوان بود
چو بینند مزدور دیوان بود.نظامی.و رجوع به مزدور دیو در تمام معانی شود.

فرهنگ فارسی

مزدو دیو

جمله سازی با مزدور دیوان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز دونی و ز نادانی چنین مزدور دیوان شد وگرنه ارسلان خاصست دین را نفس انسانی

💡 بسا آسیا کوغریوان بود چو بینند مزدور دیوان بود

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز