نمک چش

لغت نامه دهخدا

نمک چش. [ ن َ م َ چ َ / چ ِ ] ( اِمص مرکب ) نمک چشیدن. ( غیاث اللغات ). پاره ای طعام چشیدن برای دریافتن نمک آن و به مجاز به معنی مطلق چشیدن مستعمل است. ( آنندراج ).نمک چشه کردن. نمک غذائی را چشیدن برای تشخیص مزه و اندازه نمک آن و اندکی از غذائی خوردن:
هرگه رسید غم به سر خوان قسمتم
لخت دلی به رسم نمک چش گرفته است.طالب ( از آنندراج ).به نیم بوسه مرا سیر کن ز نعمت حسن
که هست از شکم سیر به نمک چش تو.مسیح ( از آنندراج ). || ( اِ مرکب ) کنایه از چیز قلیل. ( آنندراج ). مزه. چاشنی. نمونه. مقدار اندک و خرده. ( ناظم الاطباء ):
نمک چشی به کلیم امیدوار بده
ز خوان وصل تو اهل هوس چو سیر شوند.کلیم ( از آنندراج ).قاسم اینگونه اگر گریه برون خواهی داد
شور دریا ز سرشک تو نمک چش باشد.قاسم ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

نمک چشیدن ٠ پار. طعام چشیدن برای دریافتن نمک آن و به مجاز به معنی مطلق چشیدن مستعمل است ٠ نمک چشه کردن ٠ نمک غذائی را چشیدن برای تشخیص مزه و انداز. نمک آن و اندکی از غذائی خوردن ٠

جمله سازی با نمک چش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اشک بلبل نمک چش خویش خنده گل خزانه بویش

💡 نان یاران را که بوی قرص افعی می‌دهد زهر قاتل باد اگر هرگز نمک چش کرده‌ایم

💡 خروش سینه، کام زخم دل در لذت اندازد نمک چش داغ مجنون است شور این بیابان را

💡 تا خواهشم به نعمت دیدار دست یافت صد بوسه زان دو لب به نمک چش گرفته است