واژه «هوله» به گروهی از عربهای مهاجر و بومیشده در سواحل جنوبی ایران گفته میشود که در اصل ریشه قبیلهای عربی دارند و در چند قرن گذشته از مناطق شبهجزیره عربستان به سواحل ایران مهاجرت کردهاند. این گروهها بهتدریج در مناطق جنوبی ایران، بهویژه استان هرمزگان و بخشهایی از فارس، مانند بندرعباس، قشم و بندر لنگه ساکن شدند و با جمعیتهای محلی درآمیختند. هولهها از نظر مذهبی عمدتاً پیرو مذهب اهل سنت هستند و از این جهت با اکثریت جمعیت ایران که شیعه دوازدهامامی هستند تفاوت دارند. در طول تاریخ، بخشی از این جمعیت در دورههای مختلف دوباره به سمت سواحل عربی خلیج فارس مهاجرت کردند، بهخصوص در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم. همچنین برخی سیاستها و شرایط اقتصادی در دوره رضاشاه نیز موجب شد گروهی دیگر از آنان مهاجرت مجدد داشته باشند. این واژه در اصل به همه ساکنان سنی منطقه لار و عجمهای محلی اطلاق نمیشود، بلکه بیشتر به عربهای ساحلنشین با ریشه قبیلهای مشخص اشاره دارد. این گروه شامل قبایلی مانند قواسم، حمادی، نصور، عبیدلی و بنیتمیم دانسته میشوند. از نظر هویتی، هولهها معمولاً به عنوان عربهای ساحل شرقی یا عربهای فارس نیز شناخته میشوند. با این حال، برخی از افراد این گروه تمایل ندارند با عنوان «هوله» شناخته شوند، زیرا این واژه در برخی مناطق معنای متفاوتی پیدا کرده است. در مجموع، آنها گروهی از عربهای مهاجر هستند که در جنوب ایران ساکن شده، با فرهنگ محلی آمیختهاند اما همچنان ریشه قبیلهای و هویت عربی خود را حفظ کردهاند.
هوله
لغت نامه دهخدا
( هولة ) هولة. [ ل َ ] ( ع اِمص ) خویشتن بینی. ( منتهی الارب ). عُجب. ( اقرب الموارد ). || ناز. ( منتهی الارب ). || ( ص ) زن که به شگفت اندازد از حسن خود. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || ( اِ ) آتش که به وی سوگند خورند وآن در جاهلیت بوده است. ( منتهی الارب ). آتش تهویل و آن آتشی است که در چاهی افروخته میگردید و نمک و کبریت بر آن ریخته میشد و بدان سوگند میخوردند. || آنچه بدان کودک را ترسانند. ( اقرب الموارد ).
هوله. [ هََ / هُو ل َ / ل ِ ] ( اِ ) حوله. دستار. دستمال. از ترکی خاولی ( از: خاو + لی ). پارچه پرزدار دارای خاو، دارای پرز. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
ده دهستان باباجانی بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان در ۷ کیلومتری جنوب خاوری ده شیخ. کوهستانی گرمسیر ۸٠٠ تن سکنه دارد. محصولش غلات حبوبات لبنیات و برنج است.
دستمال بزرگ پرزدارکه با آن آب دست راخشک میکنند
پارچ. پرزدار. دارای خاو دارای پرز. توضیح بعضی احتمال داده اند این کلمه از کلم. عربی حله گرفته شده لکن با مراجعه بمعانی حله و موارد استعمال آن در متون لغت و نظم و نثر نادرست بودن این احتمال معلوم میشود.
خویشتن بینی عجب
دانشنامه آزاد فارسی
هولِه
اتحادیه ای از اعراب هردوسوی سواحل خلیج فارس، در اصل ساکن بنادر لنگه، کنگان و طاهری، مهاجرت کرده در اواخر قرن ۱۷/۱۱ق و یا اوایل قرن ۱۸/۱۲ق به سواحل جنوبی خلیج فارس. هوله های شمال با مهاجران به جنوب مناسبات خود را حفظ کرده بودند و گه گاه آنان را به حمله علیه سواحل شمال خلیج فارس تشویق می کردند. گروه های بزرگی از اعراب هوله پس از مهاجرت در مناطقی نظیر رأس الخیمه (جلفار) و بحرین و ناحیه مرکزی عمان مستقر شدند و با اعراب طاهری و بندر لنگه و کنگان اتحادیۀ قدرتمندی را تشکیل دادند. رحمت بن مطار سرکرده هوله های جنوب، در سال های بعد از ۱۷۲۰ در مبارزات شیوخ عمان برای تصاحب مقام امامت شرکت داشت. طوایف هوله در سال های سلطنت نادرشاه بعضی حوادث را به وجود آوردند. اینان در ۱۷۵۱ـ۱۷۵۲ از بحرین به بندر طاهری و بندرعباس حمله آوردند و در ۱۷۵۵م مطیع حاکم بندر بوشهر شدند.
جمله سازی با هوله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تاواشی به ژاپنی: たわし یا 束子 یک نوع دستمال شبیه هوله یا برس سنتی ژاپنی است که برای پاک کردن سطوح از آن استفاده میشود.