لغت نامه دهخدا
هنین. [ هَُ ن َ ] ( ع اِ مصغر ) مصغر هن. ( منتهی الارب ).
هنین. [ هََ ] ( ع مص ) گریستن و نالیدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). حنین.
هنین. [ هَُ ن َ ] ( ع اِ مصغر ) مصغر هن. ( منتهی الارب ).
هنین. [ هََ ] ( ع مص ) گریستن و نالیدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). حنین.
گریستن و نالیدن حنین
هنین ( به عربی: هنین ) یک شهرداری در الجزایر است که در استان تلمسان واقع شده است. هنین ۵٬۴۰۸ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زن، لباسی زیبا و کوتاه به رنگ مشکی با نوارهایی تیره از جنس خز در بخش گردن و مچ پوشیدهاست. لباسهای او از سبک بورگوندی است که در آن زمان مد بوده که بلندی قامت و باریکی اندام را، که ایدهآلهای زیباییشناسی گوتیک هستند، پررنگتر میکند.[الف] لباس او با کمربندی سرخرنگ زیر سینههایش محکم شدهاست. هنین گاومیشی زن با پوششی بزرگ و شفاف تزیین شده که بر شانههایش افتاده و تا بازوی او ادامه دارد. توجه فان در ویدن به ساختار پوشش و طراحی باجزئیات سنجاقهای تثبیتکنندهٔ پوشش زن، از عناصر معمول در آثار اوست.
💡 کنت ویکس نوشت: دانشمندان "هرگز در درستی مشاهدات میدانی "ام ستی" شک نکردهاند. به عنوان یک نگارشناس، یک شرکت کننده-ناظر زندگی مدرن مصر، ام ستی همتایی نداشتهاست. بلکمن، هنین و دیگرانی که سنتهای فرهنگی کهن و جذاب مصر را بررسی کردهاند. "