لرزانی

لغت نامه دهخدا

لرزانی. [ ل َ ] ( حامص ) عمل لرزان. حالت و چگونگی لرزان. در حالت لرز و لرزیدن. لرزندگی:
بزرگ امید خردامید گشته
به لرزانی چو برگ بید گشته.نظامی.

جمله سازی با لرزانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو تا کی از فنا و نیستی ترسان و لرزانی مترس ای دل به دین احمدی نه کیش ترسایی

💡 چراغ بی فروغ صبح را ماند ز لرزانی بیاض گردن مینا، نظر با گردن ساقی

💡 تو که کلی خوار و لرزانی ز حق من که جزوم در خلاف و در سبق

💡 چون شدم غایب از درت به لرزانی نیکمردی بنشاندم به نگهبانی

💡 همچنان لرزانی این عالمان که بودشان عقل و علم این جهان

بلور یعنی چه؟
بلور یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز