لغت نامه دهخدا
پهن و دراز. [ پ َ ن ُ دِ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) عریض و طویل. باعرض و طول. دارای پهنا و درازا:
یکی خانه دیدند پهن و دراز
برآورده بالای او شست باز.فردوسی.ابلنداح؛ پهن و دراز شدن. فراخ شدن جای. ( منتهی الارب ).
پهن و دراز. [ پ َ ن ُ دِ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) عریض و طویل. باعرض و طول. دارای پهنا و درازا:
یکی خانه دیدند پهن و دراز
برآورده بالای او شست باز.فردوسی.ابلنداح؛ پهن و دراز شدن. فراخ شدن جای. ( منتهی الارب ).
عریض و طویل با عرض و طول
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پای تو شده کوچک از تنگی پاپوچک پا برکش ای کوچک تا پهن و دراز آید
💡 موجی پهن و دراز و بی سر و پایان بحری ژرف و عمیق و بی بن و پایاب
💡 ایهنمه کارهای پهن و دراز تنگ و کوته به یک نفس گردد
💡 دو گوشش چو دو پرده پهن و دراز برون رسته دندان چو یشک گراز
💡 بگسترد بر روی پهن و دراز لبانش هیون داد و دندان گراز