لغت نامه دهخدا
هم پرواز. [ هََ پ َرْ ] ( ص مرکب ) دو پرنده که همراه پرواز کنند:
گهی با دام و دد دمساز گشتی
گهی با باز هم پرواز گشتی.نظامی.
هم پرواز. [ هََ پ َرْ ] ( ص مرکب ) دو پرنده که همراه پرواز کنند:
گهی با دام و دد دمساز گشتی
گهی با باز هم پرواز گشتی.نظامی.
دو پرنده که همراه پرواز کنند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به اندک روزگاری میگشاید شهپر شهرت به صائب هر نواسنجی که هم پرواز میگردد
💡 مدعای عندلیب ما نمی دانیم چیست در گلستانی که مرغ بیضه هم پرواز کرد
💡 تیغ کوه قاف پیش ما سپر انداخته است کیست عنقا تا تواند گشت هم پرواز ما؟
💡 ذره بودم آفتابم همنشین خویش کرد صعوه بودم شاهبازم کرد هم پرواز خویش
💡 قدر پیوسته هم پرواز شد با طایر تیرش اجل با تیغ خونریزش به روز رزم همدم شد