لغت نامه دهخدا
نغزکاری. [ ن َ ] ( حامص مرکب ) بدیعکاری. شیرین کاری. هنرنمائی. عمل نغزکار. رجوع به نغزکار شود:
در خورنق ز نغزکاری ها
داده با اوستاد یاری ها.نظامی.پرداختمش به نغزکاری
و انداختمش درین عماری.نظامی.|| نغزبافتی. خوش بافت بودن.
نغزکاری. [ ن َ ] ( حامص مرکب ) بدیعکاری. شیرین کاری. هنرنمائی. عمل نغزکار. رجوع به نغزکار شود:
در خورنق ز نغزکاری ها
داده با اوستاد یاری ها.نظامی.پرداختمش به نغزکاری
و انداختمش درین عماری.نظامی.|| نغزبافتی. خوش بافت بودن.
بدیع کاری. شیرین کاری. هنر نمائی. عمل نغز کار. یا نغز بافتی. خوش بافت بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 معماری این دوره را میتوان مجموعهای از تمام معماریهای گذشته ایران دانست در این زمان بود که ادبیات ایران نیز زنده گشت و فردوسی شاهنامه را برای ایرانیان به جا گذاشت که یکی از پر افتخارترین آثار ادبی ایران است. معماری نیز در این دوره با نغز کاری پارسی، شکوه و عظمت پارتی و ریزه کاری خراسانی همراه بود.
💡 پرداختمش به نغز کاری و انداختمش بدین عماری