منتفخ

لغت نامه دهخدا

منتفخ. [ م ُ ت َ ف ِ ] ( ع ص ) برآماسیده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). متورم. ورم کرده. آماسیده. آماهیده. بادکرده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به انتفاخ شود.
- منتفخ شدن؛ آماسیدن. ( یادداشت ایضاً ). باد کردن برآمدن.
- منتفخ گردیدن؛ منتفخ شدن: خون دل برجوشد و عروق و شرایین از آن منتفخ گردند. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 355 ). رجوع به ترکیب قبل شود.
|| سخت خشمگین. ( مهذب الاسماء ). || روز بلندبرآمده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

بر آماسیده. متورم ورم کرده.

جمله سازی با منتفخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در کتاب تورات، مردی که زن خود را مورد گمان قرار می‌دهد، می‌بایست به کاهن پول پرداخته و کاهن با تشریفات خاصی زن را مورد لعنت و نفرین قرار دهد و آب مخصوص تکفیر را به او بخوراند تا اگر مرتکب گناهی شده که کسی شاهد آن نبوده‌است، آب لعنت وارد احشای او شده، ران او ساقط و شکمش منتفخ شد.

سراب یعنی چه؟
سراب یعنی چه؟
نخودچي یعنی چه؟
نخودچي یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز