پرهیزی
مترادفها
دوری، اجتناب، خودداری
متضادها
زیادهروی، روی آوردن
لغت نامه دهخدا
پرهیزی. [ پ َ ] ( ص نسبی ) منسوب به پرهیز. || ( حامص ) در مرکبات، مجموع مرکب معنی مصدری دهد: لقمه پرهیزی:
مرا که نیست ره و رسم لقمه پرهیزی
چرا ملامت رند شرابخواره کنم.حافظ.
فرهنگ فارسی
پرهیز کردن
منسوب به پرهیز
جمله سازی با پرهیزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برو زاهد چه پرهیزی ز ناز و شیوه چشمش؟ بپرس این شیوه از مستان تو هشیاری چه میدانی؟
💡 از من ای برق جهان سوز چه می پرهیزی سوختم سوختم امروز چه می پرهیزی
💡 شمس الحق تبریزی هم صبری و پرهیزی هم عید شکرریزی هم کر و فر روزه
💡 سروِ بالای تو را شیوه بلا انگیزی ست نرگس چشم تو بیمار ز بی پرهیزی ست
💡 در شکست دل ما پرهیزی نیست به لاف ما حبابیم، نسیمی شکند ساغر ما
💡 گهی غم میخورم گه خون و میسوزم به صد زاری چو پرهیزی ندارم، جان نخواهم برد از این تبها