وغم

لغت نامه دهخدا

وغم. [ وَ ] ( ع مص ) خبر کردن به چیزی که یقین نباشد. ( تاج المصادر بیهقی ). خبر غیریقین دادن. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || مقهور کردن کسی را. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
وغم. [ وَ ] ( ع اِ ) نَفْس. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || ( ص ) گران جان که ناخوش دارند آن را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || احمق. گول. || ( اِ ) جنگ. || کینه یا کینه جای گرفته در سینه. || قهر. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ( ص ) حَقود. ( اقرب الموارد ). کینه ور.
وغم. [ وَ غ َ] ( ع مص ) کینه گرفتن بر کسی. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کینه ور شدن. ( المصادر زوزنی ).

فرهنگ فارسی

کینه گرفتن بر کسی کینه ور شدن

جمله سازی با وغم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همی‌رفت با دل پر از درد وغم پرآژنگ رخ دیدگان پر ز نم

💡 نباید ترک شادی کرد وغم خورد نه چای و قهوه و را بایست کم خورد

💡 گفتم ای شوخ از چه با اندوه وغم گشتی قرین مشتری را با زحل افتاده پنداری قران

💡 طفل است وغم ناله ما هیچ ندارد این غنچه سر وبرگ صبا هیچ ندارد

💡 یغما من و بخت و شادی وغم با هم کریدم سفر به ملک هستی ز عدم

ربع الخالی یعنی چه؟
ربع الخالی یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز