همدستان

لغت نامه دهخدا

هم دستان. [ هََ دَ ] ( ص مرکب ) هم داستان. ( برهان ). قرین. هم آواز. هم آهنگ. ( یادداشت مؤلف ):
کی دهد دست این غرض یارب که همدستان شوند
خاطر مجموع ما، زلف پریشان شما.حافظ.رجوع به هم داستان شود.

جمله سازی با همدستان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او در ۲۲ ژوئن ۲۰۱۱ در پارکینگ ساختمان محل سکونتش در سنتامونیکا دستگیر شد و محاکمه او در ژوئن ۲۰۱۳ آغاز گردید. در پایان محاکمه، بالجر از بابت مرگ نوزده نفر مجرم شناخته شده و به دو دوره حبس ابد متوالی و پنج سال حبس دیگر محکوم شد. قبل از آن در سال ۱۹۹۵ سایر همدستان وی محکوم به حبس‌های کوتاه مدت یا بلند مدت شده بودند.

💡 ای سر زلف سیه هم دست و همدستان تراست جان و دل در بند داری هم دل و هم جان تراست

💡 در طول سال‌های اشغال توسط نازی‌ها، دژ نهم به عنوان مکانی برای کشتار دسته‌جمعی مورد استفاده قرار گرفت. میان ۴۵۰۰۰ تا ۵۰٬۰۰۰ یهودی، بیشتر آنها از کاوناس و عمدتاً از گتو کونو، به دژ نهم منتقل شدند و توسط نازی‌ها و همدستان لیتوانیایی آن‌ها در آنچه که به کشتار کاوناس معروف شد، کشته شدند.

💡 ریشهٔ تاریخی دودمان شاه به پادشاه کاسکی، کولاماندان شاه خان می‌رسد که نوه‌اش دراویا شاه با کمک همدستان شش طایفهٔ ساکن ماجکوت و لیگلیگکوت، تاج و تخت لیگلیگکوت را از دست پادشاهان خسیا خادکا درآورد و تسخیر کرد. دراویا شاه، پادشاهی جدید خود را گورکا نامید.

💡 وی یکی از همدستان و یاوران نیروهای آلمان نازی پس از تهاجم آلمان به لهستان بود و بعدها یکی از مأموران مخفی گشتاپو شد.