مغزل

لغت نامه دهخدا

مغزل. [ م ِ / م َ / م ُ زَ ] ( ع اِ ) دوک.ج، مغازل. ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ) ( از غیاث ) ( از آنندراج ). آنچه بدان ریسند. دکلان. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
مغزل. [ م َ زَ ] ( ع اِمص ) با زنان سخن گویی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سخن گویی با زنان. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مغزل. [ م ُ زِ ] ( ع ص ) آهو بابچه. ( مهذب الاسماء ): ظبیة مغزل؛ آهو ماده باغزال. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).
مغزل. [ م ِ زَ ] ( ع اِ ) عمود نورج. ج، مغازل. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مغازل شود.

فرهنگ عمید

دوک.

فرهنگ فارسی

( اسم ) دوک جمع: مغازل.
عمود نورج جمع مغازل

جمله سازی با مغزل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سستی فطرت ز آهنگ سعادت بازداشت رشته‌های تابدار اکثر به مغزل ریخته‌ست

💡 فطرت آخر بر معاد از سعی اکمل می‌زند رشته چون تابیده شد خود را به مغزل می‌زند