لغت نامه دهخدا
( نوخة ) نوخة. [ ن َ خ َ ] ( ع اِمص ) اقامت کردن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). اقامت. ( از اقرب الموارد ) ( متن اللغة ) ( المنجد ).
( نوخة ) نوخة. [ ن َ خ َ ] ( ع اِمص ) اقامت کردن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). اقامت. ( از اقرب الموارد ) ( متن اللغة ) ( المنجد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غذای زندانیان شامل، تکهای نان و کاسهای آب و نخود پخته (به زبان محلی به آن نوخه کُلیا میگفتند) و یا آب گوجه و بعضی مواقع هم گندم در شبانه روز توصیف گردیدهاست. زندانیان از دسترسی به پزشک و امکانات درمانی محروم بودند.