نمودگار

لغت نامه دهخدا

نمودگار. [ ن ُ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) نمونه. نشان. ( فرهنگ فارسی معین ): تن آدمی با مختصری ِ وی مثالی است از همه عالم که از هرچه در عالم آفریده است اندر آدمی نمودگار آن در است. استخوان چون کوه... ( کیمیای سعادت ). و اینجا برسبیل مثال هر یکی بگوئیم تا آن نمودگاری باشد. ( کیمیای سعادت ). و این هر سه خاصیت نمودگاری هر کسی را بداد، خواب نمودگار یک خاصیت است و فِراست نمودگار دیگری. ( کیمیای سعادت ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) نمونه و نشان: نمودگاری از شرف گوهر آدمی که آنرا دل گویند.

جمله سازی با نمودگار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و برای این است که کسی گرگی به خواب بیند، تعبیر آن مردی ظالم باشد و اگر خوکی بیند، تعبیر آن مردی پلید باشد برای آن که خواب نمودگار مرگ است، بدان قدر که به سبب خواب از این عالم دورتر می شود صورت تبع معنی می باشد تا هر کسی را بدان صورت بینند که باطن وی چنان است و این سری است بزرگ که این کتاب شرح آن احتمال نکند.

💡 این آیین دگردیس‌ یافتهٔ آیین ودایی هند است. دین آریایی‌های کوچنده به هند که نوشتارهای آن هم‌سانی و انبازی‌های بسیاری با اوستای زرتشت دارد. باورهای مردمان بومی هند، مانند تمدن درهٔ موهنجودارو، در خدایانی مانند رودره نمودگاری یافت که در روزگاران پسانتر در کالبد خدایان بونیک و اصلی آیین هندو نمودگار شد.

💡 و آدمی را ممکن نیست که به آن چیزی ایمان آرد که وی را جنس آن نباشد که هر چه وی را نمودگار آن نبود، خود وی را صورت آن مفهوم نشود و برای این است که هیچ کس حقیقت الهیت به کمال نشناسد الا الله تعالی و شرح این تحقیق دراز است و در کتاب «معانی اسماءالله» برهان روشن بگفته ایم.

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز