نصیحت گری

لغت نامه دهخدا

نصیحت گری. [ ن َ ح َ گ َ ] ( حامص مرکب ) عرضه پند و نصیحت. آگاه سازی. ( ناظم الاطباء ). پندگوئی. اندرز دادن. عمل نصیحت گر. رجوع به نصیحت گر شود:
نصیحت گری با خداوند زور
بود تخمی افکنده در خاک شور.نظامی.چو در من گرفت آن نصیحت گری
زبان برگشادم به درّ دری.نظامی.

فرهنگ فارسی

عرض. پند و نصیحت. آگاه سازی. پند گوئی. اندرز دادن. عمل نصیحت گر.

جمله سازی با نصیحت گری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو در من گرفت آن نصیحت گری زبان برگشادم به دُر دری

سیما یعنی چه؟
سیما یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز