بروق
مترادفها
برق، درخشش
لغت نامه دهخدا
بروق. [ ب َ ] ( ع ص ) بارق. مبرق: ناقة بروق؛ ناقه که دم بلند کند که آبستنی نماید و آبستن نباشد. ( از منتهی الارب ). و رجوع به بارق و مبرق شود.
بروق. [ ب َرْ وَ ] ( ع اِ ) گیاهی است که هرگاه ابر بیند سبز گردد. ( از منتهی الارب ). درخت ضعیفی است که گویند هرگاه آسمان ابری شود سبز میگردد بدون اینکه باران ببارد. واحد آن بروقة. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به بَروَقة شود.
بروق. [ ب ُ ] ( ع مص ) درفشیدن و برق آوردن آسمان. ( از منتهی الارب ). درخشیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). درفشیدن. ( دهار ). آشکار شدن برق در آسمان. ( از اقرب الموارد ). بَرقان. و رجوع به برقان شود. || ظاهر شدن و آشکار شدن برق. ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). || ترسیدن و بیم کردن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به بَرَق شود.
بروق. [ ب ُ ] ( ع اِ ) ج ِ بَرق. ( منتهی الارب ). رجوع به برق شود.
فرهنگ عمید
= برق
فرهنگ فارسی
جمع برق
( اسم ) جمع برق درخشها آذرخشها.
درفشیدن و برق آوردن آسمان درفشیدن.
جمله سازی با بروق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و در حديث معروف آمده است (المؤ من ينظر بنور الله ): انسان با ايمان با نور خدا مىبيند) و در (نهج البلاغه ) در كلمات قصار مى خوانيم (اكثر مصارعالعقول تحت بروق المطامع ): (زمين خوردن عقلها غالبا به خاطر برق طمع است كهچشم عقل را از كار مى اندازد و پرتگاه ها و لغزشگاهها را نمى بيند.
💡 655 - عن اميرالمؤمنين عليه السلام قال: اكثر مصارعالعقول تحت بروق المطامع.