لاقح

لغت نامه دهخدا

لاقح. [ ق ِ ] ( ع ص، اِ ) نعت از لقاح و لقح. آنچه نخل را به وی گشنی دهند. ( منتخب اللغات ). || بادی که ابر را گرد کند و درخت را بیدار کند.بادی که ابر پیدا کند و درخت را بارور کند. ( برهان ). ج، لواقح. ( مهذب الاسماء ). || آبستن. ( منتخب اللغات ). ناقه آبستن شده. ج، لواقح. ( منتهی الارب ). || جنگ ( سمی استعارة ). ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(قِ ) [ ع. ] (اِ. ) (اِفا. ) ۱ - آن چه نخل را بدان گشنی دهند. ۲ - بادی که ابر پیدا کند و درخت را بارور سازد. ۳ - آبستن کننده، ۴ - آبستن شونده.

ویکی واژه

(اِ
آن چه نخل را بدان گشنی د
بادی که ابر پیدا کند و درخت را بارور سازد.
آبستن کننده،
آبستن شونده.

جمله سازی با لاقح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اضحک فی الروض ثغر الاقحوان عبرة الغیم اذا طاب الزمان

💡 اشّمُ روایح نور الخُزامی واصبوا الی الرند و الاقحوان

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز