زابلی

زابلی

سرزده به معنای ورود یا ظهور ناگهانی و بی‌خبر است. این واژه معمولاً در موقعیت‌هایی به کار می‌رود که فردی یا چیزی به طور غیرمنتظره و بدون اعلام قبلی ظاهر می‌شود. در زندگی روزمره، ممکن است با افرادی مواجه شویم که به طور سرزده به منزل یا محل کار ما می‌آیند. این نوع ورود می‌تواند احساساتی مانند خوشحالی و شگفتی را به همراه داشته باشد، زیرا گاهی اوقات ملاقات‌های ناگهانی منجر به لحظات خوبی می‌شود. از طرف دیگر، این نوع ورود ممکن است موجب ناراحتی یا عدم راحتی نیز شود، به ویژه اگر فرد در حال انجام کاری مهم باشد یا نیاز به تنهایی داشته باشد. در فرهنگ‌های مختلف، واکنش به ورود سرزده متفاوت است. برخی افراد این نوع ملاقات‌ها را خوشایند و دوستانه می‌دانند، در حالی که دیگران آن را بی‌احترامی به حریم شخصی تلقی می‌کنند. به طور کلی، واژه سرزده نشان‌دهنده یک عنصر غیرمنتظره و جالب در روابط انسانی است که می‌تواند نتایج متفاوتی به دنبال داشته باشد.

لغت نامه دهخدا

زابلی. [ ب ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به زابل:
وزو آفرین بر سپهدار زال
یل زابلی پهلو بی همال.فردوسی ( شاهنامه ).و رجوع به سیستانی در لغت نامه شود.
زابلی. [ ب ُ ] ( اِخ ) ابوالثنا احمدبن محمد یکی از علماء قرن دهم هجری دولت عثمانی بود و بسال 965 هَ.ق. کتابی در اعراب القرآن تألیف کرده است. ( قاموس الاعلام ترکی ). و رجوع به ریحانة الادب ج 2 ص 106 شود.

فرهنگ عمید

۱. مربوط به زابل.
۲. از مردم زابل: از او آفرین بر سپهدار زال / یل زابلی مهتر بی همال (فردوسی: ۱/۲۷۹ حاشیه ).

فرهنگ فارسی

یکی از بخشهای شهرستان سراوان که از جنوب و مغرب بشهرستان ایرانشهر محدود است. منطقه ایست کوهستانی قابل کشت غلات دیمی. ۲ - مرکز بخش هم بهمین نام است که اسم قدیم آن (( مگس ) ) بوده.

دانشنامه آزاد فارسی

(نیز: سیستانی) زبان مردم زابل، زاهدان، نیمروز و فراه افغانستان، سرخس، بایْرامالی ترکمنستان و دشت گرکان، ظاهراً بازمانده از زبان سگزی کهن. زابلی بیشترین خویشاوندی واژگانی و دستوری را با گویش های خراسانی و به ویژه زبان های ماوراء النهری و تاجیکی، بلوچی و براهویی دارد. پسوند نکره ساز آن e (کسره) است، مانند zane «زنی». علامت تصغیر ak است مگر در مورد واژه های مختوم به مصوت که در آن صورت ka است، مانند psarak «پسرک»، gad?ka «گداهه». ضمیرهای متصل که در آخر صیغه های فعل می آید عبارت اند از: o، i، ak، e، e، e، که در مورد ماضی نقلی و نقلی استمراری فرق می کند. در زابلی، b به g و h به x تبدیل می شود.
50010800

ویکی واژه

منسوب به قوم و قبایل زابل واقع در سیستان و بلوچستان در ایران. زابلیان.
تیره‌ای از سفیدپوستان شاید آریایی در میان تیره پوستان بلوچ که در شاهنامه گاهی زاول اطلاق می‌گردد.[۱]
↑ البته نباید متصور شد که منظور شاهنامه از کشور زابل ناحیه امروزی بوده، بلکه مرکز حکمرانی نیمه خودمختار زابل، در کردستان قرار داشته اما اقصا نقاط شرقی آن تا سیستان و بلوچستان امتداد داشته است شاید هم تا کشمیر.

جملاتی از کلمه زابلی

دگر لشکر زابلی سر به سر برآشفت مانند? شیر نر
به جمهور گفتا که آن زابلی بیامد ابا خنجر کابلی
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم