مقمور

لغت نامه دهخدا

مقمور. [ م َ ] ( ع ص ) مغلوب شده در قمار. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). باخته در قمار:
و آن گلبن آراسته ناکرده قماری
از جامه برهنه شده چون مردم مقمور.امیرمعزی ( دیوان چ اقبال ص 343 ).پادشاه بود و کودک و مقمور به چنان زخمی. ( چهارمقاله ص 70 ).
- امثال:
اخجل من مقمور. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
|| ( اِ ) بدی و شر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

مغلوب شده در قمار. باخته در قمار.

جمله سازی با مقمور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 احتیاط‌ها کرد و بینداخت تا سه‌شش زند، سه‌یک برآمد. عظیم طیره شد و از طبع برفت و جای آن بود و آن غضب به درجه‌ای کشید که هر ساعت دست به تیغ می‌کرد و ندیمان چون برگ بر درخت همی‌لرزیدند که پادشاه بود و کودک بود و مقمور به چنان زخمی.

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز