لغت نامه دهخدا
مشتگاه. [ م ُ ] ( اِ مرکب ) جای مشت بازی و جای مشت زدن:
به مشتگاه و به کشتی گه و به پیچیدن
فراز لب لب جوی محله چون لبلاب.خاقانی ( دیوان ص 54 ).
مشتگاه. [ م ُ ] ( اِ مرکب ) جای مشت بازی و جای مشت زدن:
به مشتگاه و به کشتی گه و به پیچیدن
فراز لب لب جوی محله چون لبلاب.خاقانی ( دیوان ص 54 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به مشتگاه و به کشتی گه و به پیچیدن فراز لب لب جوی محله چون لبلاب