لغت نامه دهخدا
( مشاهة ) مشاهة. [ م َ هََ ] ( ع ص ) أرض مشاهة؛ زمین گوسپندناک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( مهذب الاسماء ). زمین گوسپندناک که در آن گوسپند بسیار بود. ( ناظم الاطباء ).
( مشاهة ) مشاهة. [ م َ هََ ] ( ع ص ) أرض مشاهة؛ زمین گوسپندناک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( مهذب الاسماء ). زمین گوسپندناک که در آن گوسپند بسیار بود. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرسود چشم غرقه به خون زیر خاک و من مستغرق مشاهه قاتلم هنوز