محنتی

لغت نامه دهخدا

محنتی. [ م ِ ن َ ] ( اِخ ) به نوشته امیر علیشیر نوایی در تذکره از شاعران روزگار او بوده است و این مطلع را از شعر او نقل کرده است:
بی رخت هر قطره خون بر سر مژگان مرا
مشعلی باشد فروزان در شب هجران مرا.( مجالس النفائس ص 84 ).
محنتی. [ م ِ ن َ ] ( اِخ ) اردبیلی است. سام میرزای صفوی درتذکره سامی می نویسد: از مردم اردبیل و از شاعران غیرمشهور است و این مطلع را هم از او نقل کرده است:
آه اگر از دل دمادم می کشم
آه اگر در خانه افتد آتشم.( تحفه سامی ص 145 ).

فرهنگ فارسی

اردبیلی است سام میرزای صفوی در تذکره سامی

جمله سازی با محنتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بزرگتر ز سخن محنتی نمی بینم که نیست حاصل او جز که امتحان سخن

💡 بدهر کامی بی محنتی میسر نیست بغیر قادر بیچون که خالق اشیاست

💡 مرگ به زین زندگی، کاین زندگی هر دمی در محنتی می‌افکند

💡 یک ره، اجازت کرمم ده ز بندگی تا محنتی ز صحبت او بر کسان نهم

💡 نیسان چرا گهر نکند قطره مرا؟ کم محنتی ز تلخی دریا کشیده ام؟

💡 مای شوخ ندارن ارد بخاره و خود محنتی بو که پیاده بسواری در کو

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز