لغت نامه دهخدا
محراق. [ م ِ ] ( ع اِ ) هر چیز که سبب شود سوزانیدن و افروختن آتش را مانند برق و صاعقه. ( ناظم الاطباء ):
این هجو را جواب کن ار مرد شاعری
ای تو و شعرت ازدر محراق و محرقه.سوزنی.
محراق. [ م ِ ] ( ع اِ ) هر چیز که سبب شود سوزانیدن و افروختن آتش را مانند برق و صاعقه. ( ناظم الاطباء ):
این هجو را جواب کن ار مرد شاعری
ای تو و شعرت ازدر محراق و محرقه.سوزنی.
برق و صاعقه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سه سال اخیر، جلغوزه به محراق توجه حکومت بدل شدهاست. افتتاح فابریکهٔ پروسس جلغوزهٔ رحیم گردیزی گروپ، نشانهٔ ادامه توجهات به جلغوزه، این محصول پردرآمد افغانستان است. وزارت زراعت، آبیاری و مالداری سالانه هزاران هکتار جنگل جلغوزه را احیا میکند و به انجمنهای حفاظت از جنگلها، کمک میکند تا این منابع درآمدشان را گسترش دهند.
💡 بر دامنم پشیزه ز گلهای تیره رنگ بر گردنم نثار ز محراق ناودان