محتسبی

لغت نامه دهخدا

محتسبی. [ م ُ ت َ س ِ ] ( حامص ) عمل و شغل محتسب:
انصاف تو مصریست که در رسته او دیو
نظم از جهت محتسبی داده دکان را.انوری.|| اداره احتساب. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

عمل و شغل محتسب احتساب.

جمله سازی با محتسبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر کس که بدیدْ چشم او گفت کو محتسبی که مست گیرد؟

💡 انصاف تو مصریست که در رستهٔ او دیو نظم از جهت محتسبی داد دکان را

💡 بود آیا که سر کوی فلانی هرگز روز بی محتسبی بینم و شب بی عسسی

💡 زاغ با طیلسان چو محتسبی کامر معروف آشکارا کرد

💡 سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو چون عمر محتسبی دادکنی این جا کو

چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز