لغت نامه دهخدا
گنج فشانی. [ گ َف َ / ف ِ ] ( حامص مرکب ) پراکندن گنج و پول و زر و سیم بین مردمان. بخشندگی:
من که چو گل گنج فشانی کنم
دعوی پیری به جوانی کنم.نظامی.چون خلفا گنج فشانی کنی
تاج دهی تخت ستانی کنی.نظامی.
گنج فشانی. [ گ َف َ / ف ِ ] ( حامص مرکب ) پراکندن گنج و پول و زر و سیم بین مردمان. بخشندگی:
من که چو گل گنج فشانی کنم
دعوی پیری به جوانی کنم.نظامی.چون خلفا گنج فشانی کنی
تاج دهی تخت ستانی کنی.نظامی.
گنج افشانی: چون خلفا گنج فشانی کنی تاج دهی تخت ستانی کنی. ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو گنج نهای گنج فشانی تا چند دلگیر درین خزانه مانی بدر آی