لغت نامه دهخدا
گنبد دماغ. [ گُم ْ ب َ دِ دِ / دَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کام و کاخ دماغ. ( آنندراج ). حنک و سقف دهان. ( ناظم الاطباء ).
گنبد دماغ. [ گُم ْ ب َ دِ دِ / دَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کام و کاخ دماغ. ( آنندراج ). حنک و سقف دهان. ( ناظم الاطباء ).
کام و کاخ دماغ. حنک و سقف دهان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عقل در گنبد دماغ سرش داد از ین گنبد روان خبرش
💡 هرچه آمدت به گوش، زبان تو بازگفت در گنبد دماغ تو آشوب ازآن صداست
💡 از گنبد دماغ به جاروب انقباض خاشاک آز و گرد فضولی برفته ام