گرک

لغت نامه دهخدا

گرک. [ ] ( اِ ) در الجماهر 37 ( فهرست ) به کاف فارسی مابین گاوزون و گرک یزد ضبط شده ولی در صفحات 215 و 216 متن که سنگ سفید معنی کرده به کاف آورده است. دزی در ذیل کلمه حجر، حجرالکزک آورده و متذکر شده که در نسخه دیگری با «ر» آمده است. رجوع به حجرالکزک شود.
گرک. [ گ ُ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان رودبار بخش کهنوج شهرستان جیرفت، واقع در 30000گزی جنوب کهنوج و 4000گزی باختر راه فرعی کهنوج به میناب و دارای 10 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
گرک. [ گ ِ رِ ] ( اِخ ) یونان. رجوع به یونان شود.

جمله سازی با گرک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کینه جو، ابنای دنیا، چرخ بر کین متصف حیله گر اخوان یوسف گرک بیجا متهم

💡 صیت عدل تو چنان مشهور شد، کز خوف او گرک مرا غنام ضایع را شبان گردد همی

💡 جوانی به پیکارم آمد چو گرک بر او گرد گشتند خرد و بزرگ

💡 بزرگ بارخدایی که عدل شامل او شداست واسطه گرک و میش در صحرا

💡 در پناه تو به حشمت نگرد باز به‌ کبک در حریم تو به حرمت نگرد گرک به میش

💡 نه ترک چرخ ز احکام آن بتابد روی نه گرک مرگ ز فرمان این بپیچد سر

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز