لغت نامه دهخدا
گروه گروه. [ گ ُ گ ُ ] ( ق مرکب ) گروهاگروه. گروه پس گروه. دسته دسته. فوج فوج:
دلم یکی و در او عاشقی گروه گروه.فرخی.زر فروریخت پشته پشته چو کوه
تا کنند آن زمین گروه گروه.نظامی.رجوع به گروه و گروها گروه شود.
گروه گروه. [ گ ُ گ ُ ] ( ق مرکب ) گروهاگروه. گروه پس گروه. دسته دسته. فوج فوج:
دلم یکی و در او عاشقی گروه گروه.فرخی.زر فروریخت پشته پشته چو کوه
تا کنند آن زمین گروه گروه.نظامی.رجوع به گروه و گروها گروه شود.
۱ - گروها گروه. ۲ - بسیار زیاد: دلم یکی و در او عاشقی گروه گروه. ( فرخی )
💡 این کلونیها یکی از عوامل مهم جذب گردشگر در این منطقه بهشمار میآید. پرواز گروه گروه خفاشها در تاریکی مایه شادی مردم که در رستورانها جمع شده و منتظر تماشای پرواز خفاشها هستند میشود.
💡 باگاتل معمولاً برای پیانوی تنها ساخته میشود، اما برای دونوازی پیانو، هارپسیکورد، چنگ، ارگ، گیتار کلاسیک، ویبرافون، ابوا (مستقل)، کلارینت، ویولن، ویولا، فرمهای مختلفِ موسیقی مجلسی، ارکستر، گروه موسیقی، دوئتِ آواز و پیانو، و یک گروه گروه کُرِ آکاپِلا نیز تصنیف شده است.
💡 مردمان همی آمدند گروه گروه در دین اسلام، چنانک ربّ العزّة گفت: وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً. و گفتهاند: رسول خدا (ص) حلقه در کعبه بگرفت و روی با قوم کرد، گفت: «ما ذا اقول و ما تقولون»؟
💡 إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ فرعون از اندازه خویش بر شد در زمین وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً و مردمان را گروه گروه کرد یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ زبون گرفت گروهی ازیشان یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ گلوی پسران ایشان میبرید. وَ یَسْتَحْیِی نِساءَهُمْ و دختران ایشان را زنده میگذاشت إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ (۴) که او از بدکاران و تباهکاران بود.