لغت نامه دهخدا
کربل. [ ک َ ب َ ] ( ع اِ ) گیاهی است که گلش سرخ و درخشان و روشن باشد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). گیاهی که گلش سرخ درخشان و روشن است. ( ناظم الاطباء ).
کربل. [ ک َ ب َ ] ( ع اِ ) گیاهی است که گلش سرخ و درخشان و روشن باشد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). گیاهی که گلش سرخ درخشان و روشن است. ( ناظم الاطباء ).
گیاهی است که گلش سرخ و درخشان و روشن باشد. گیاهی که گلش سرخ درخشان و روشن است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تنش در کربل افتاد بی سر در میان خون سرش تا شام نوک نیزه ها را زیب و زیور شد